کارل مارکس نبوی اشتیاق

کارل مارکس متولد شد و بیش از دو قرن پیش در سال 1818 و با توجه به زیاد تاثیر ایده های خود را در آن باید به سختی تعجب ما این است که ما هنوز در تلاش برای ایجاد حس زندگی و میراث. در زبان انگلیسی به تنهایی حداقل سه عمده شرح حال به نظر می رسد پس از این هزاره: کارل مارکس: زندگی با روزنامه نگار انگلیسی فرانسیس Wheen (2000), کارل مارکس: یک قرن نوزدهم زندگی توسط مورخ Jonathan Sperber (2013) و کارل مارکس: عظمت و توهم توسط انگلیسی ها مورخ گرت Stedman جونز (2016). و پس از آن وجود عظیم multivolume بیوگرافی کارل مارکس و تولد جامعه مدرن آلمانی دانشمند علوم سیاسی مایکل هاینریش که تنها جلد اول به نظر می رسد در ترجمه انگلیسی فقط در سال گذشته است. با چنین شلوغ زمینه مدعی حتی یک علاقه مندان برای مارکس ممکن است معاف شود برای پرسیدن اگر وجود دارد اتاق را برای دیگری بیوگرافی و آنچه در آن می تواند کمک به متمرد بحث را احاطه کرده است که کار خود را.

کارل مارکس: فلسفه و انقلاب شلومو Avineri Yale University Press, 240, pp., $26.00

جدید, بیوگرافی, با شلومو Avineri های محترم اسرائیلی علوم سیاسی که مطالعه اجتماعی و اندیشه سیاسی کارل مارکس برای اولین بار ظاهر شد در سال 1968 و به مدت طولانی لذت می برد دوسوگرا وضعیت یک کلاسیک. نسیم در آن استدلال و نوشته شده است در یک لحظه در جنگ سرد که موضوع از مارکس به ندرت الهام اعتدال کتاب با مته سوراخ کردن نکته بسیار مهم است که مارکس هرگز در نظر گرفته شده تئوری های خود را به فرض وضعیت خمش با مشکل روبرو, بی انتها, قوانین; او همیشه پاسخگو تاریخی احتمالی یک استعداد است که می درخشد را از طریق بیشتر از همه در مکاتبات خود را با معاصران. Avineri هم زندگی می کردند در crosscurrents از تاریخچه: یکی از زايمان صهیونیسم او نقش عمده ای در اسرائیل و سیاست های بین المللی. در سال 1970 او به عنوان مدیر کل اسرائیل در وزارت امور خارجه تحت اسحاق رابین و ریاست هیئت اسرائیلی به یونسکو مجمع عمومی. او نه متوقف نوشتن آثار مهم در تاریخ اندیشه سیاسی از جمله یک مطالعه هگل و کار دیگری در آلمانی-یهودی نیا-صهیونیستی فیلسوف موسی هس که یکی از مارکس طرف.

نیم قرن گذشت از اولین کتاب به نظر می رسد و در این فاصله ما شاهد هر دو از انحلال اتحاد جماهیر شوروی و از سال 1967 جنگ (اگر نه قبل) انجام استعمار زمین فلسطین. هر دو صهیونیسم و مارکسیسم در اصل آرمانی جنبش با الهام از یک اشتیاق برای یک آینده بدون ظلم و ستم. اما نه جان سالم به در بدون غم انگیز سازش. برای خواندن یک کار جدید توسط Avineri یک تجربه آمیخته با سودا نه به خاطر تلاش برای نجات چیزی از خرابه های کارگری صهیونیسم امروز به نظر می رسد بیشتر احتمال دارد از آمدن مسیح. هنوز هم ما مجاز به تعجب که چگونه مارکس ممکن است مورد قضاوت قرار جنبشها ملی تمایلات بودند که برای تبدیل تاریخ یهود پس از مرگ او و آن Avineri نگرانی برای این سوال پیچیده مارکس هویت به عنوان یک یهودی است که خود را می سازد بیوگرافی جدید واقعا متمایز است. این کتاب به نظر می رسد در “یهودی زندگی” سری از دانشگاه ییل زیادی و در حال انجام پروژه رساله در یهودی مشاهیر برخی قهرمانانه (اما گلدمن) برخی از الهام (مارسل پروست) دیگران رک و پوست کنده کتاب مقدس (تورات). سری فرود به فرهنگ عامه آمریکایی (Barbra Streisand) و صعود به آنچه مسلما اکثر یهودی موضوع از همه آنها: طنز (Groucho Marx, هیچ رابطه ای).

مارکس به ندرت خواستار شناسایی خود به عنوان یک یهودی و نه او اغلب با نوشتن همدردی در مورد اقبال عمومی مردم یهودی. از همه بیشتر قابل توجه است که Avineri را ماهرانه درمان یک موضوع است که دیگر biographers مارکس را خطاب به ندرت بدون خجالت. Avineri بیش از حد عاقل به خود اجازه هر گونه عاشقانه حدس و گمان ضروری “Jewishness” مارکس تفکر و نه او تحریف تاریخی را برای ایجاد شخصیت خود را مطابق با مشکوک قالب یک یهودی زندگی است. زندگینامه او یک مدل است از خویشتن بافته آنچه که در حال حاضر نه داستان آشنا مارکس حرفه ای با مختصر اما فهیم بینش مارکس دستاوردها به عنوان یک نظریه پرداز اجتماعی. در طول راه او کست نور جدید در بحث سوال از مارکس را در تاریخ یهود—یک کار است که ممکن است, اما همچنین به ما یادآوری می کنند که چرا مارکس احساس مجبور به ترک که سابقه در پشت. که مارکس حاضر به تعریف شده توسط هر هویت ملی ممکن است تبدیل به عمیق ترین درس زندگی خود را.


مارکس متولد شد و در سال 1818 در Trier یک شهر در ایالت راینلند سقوط کرد که به پادشاهی پروس پس از جنگ های ناپلئون. این حادثه از سیاست و جغرافیا ممکن است کمک به توضیح این مرد جوان را به نوبه خود به رادیکالیسم سیاسی نه به خاطر آن مشخص شده reversal of fortune در راینلند برای یهودیان آلمانی که ذینفع از ناپلئون اصول شایسته سالاری. در اینجا شاید یک منبع از تب و تاب جهانی برای عدالت و نفرت برای واکنش های سیاسی که حفظ خواهد مارکس در طول زندگی اش. اجداد خود را در هر دو مادری و پدری طرف شده بود خاخام; پدر بزرگ او نیز یک خاخام به نظر می رسد در یک سال 1801 سرشماری به عنوان “مارکس Lewy” اما به زودی پس از آن vagaries از زبان و مستندات معکوس منظور از نام. هنگامی که کارل پدر هاینریش matriculated در دانشگاه امپریال در Coblenz در 1813 او ذکر شده بود که “هنری مارکس fils de مارکوس ساموئل لوی.” او همچنین به عنوان شناخته شده “Heschel Lewy,” بعد Germanized و با پدرش به نام “مارکوس” تبدیل شدن خانواده به نام مارکس. از جمله خطرات نامهای یهودی بودند و نه غیر معمول در اروپای مرکزی و به خصوص در دوران یهودی رهایی زمانی که مدنی ورود برای اقلیت یهودی بود که اغلب مشروط بر رضایت خود را به محلی سفارشی. Avineri به شمار کنجکاو سوال: اگر کارل مارکس متولد شد به عنوان کارل لوی خواهد ما در حال حاضر صحبت از “Levism” یا اتحاد جماهیر شوروی دکترین Levism-لنینیسم? بیکار افکار بله اما آنهایی که به ما یادآوری می کنند چقدر در تاریخ بستگی به تصادف.

آن را نیز یک ماده از تصادف که مارکس به دنیا آمد پدر و مادر بودند که هنوز هم یهودی و هنوز تبدیل به مسیحیت. در سال 1815 به راینلند جدید پروس حاکمان لغو حقوق است که یهودیان وجود دارد لذت می برد به حال تحت حکومت ناپلئون. کسانی که یهودیان در راینلند که تا به حال تمرین است به عنوان وکیل و یا کارمندان دولت شد در حال حاضر اطلاع داد که آنها می توانند خود را حفظ پست تنها اگر آنها تبدیل به مسیحیت. هاینریش درخواست دولت بیش از یک بار برای معافیت به این شرط اما فایده ای نداشت و در گذشته او را تبدیل به یک ماده از ضرورت است. باید اشاره کرد (هر چند Avineri اشاره نمی کند این واقعیت) که هاینریش تا به حال علاقه کمی به او ایمان خانواده: او قرار داده شده و اعتماد خود را در روشنگری و حتی شناخته شده برای خواندن “Marseillaise.” تاریخ واقعی هاینریش تبدیل باقی می ماند یک موضوع بحث: Avineri نشان می دهد که در آن رخ داده است در سال 1819 به این معنی که هر دو هاینریش بودند و هنوز هم یهود در مقام حس زمانی که خود را پسر کارل متولد شد. هنریته مارکس, کارل را نمی تبدیل تا 1825 که در آن نقطه او نیز شاهد آن است که فرزندان او از جمله کارل غسل تعمید شد.

هیچ یک از این جزئیات را باید به عنوان شواهدی وجود دارد که کارل مارکس مراقبت عمیقا در مورد میراث یهودی اگر او مراقبت در همه. Avineri به او اعتباری ندارد و جای استرس بی مورد در این مسائل هر چند می توانید تصور کنید که برای مارکس حافظه جمعی تبعیض را افزایش اعتراض خود را به دولت پروس بود به عنوان تجسم از واکنش های سیاسی. آن است که شاید مربوط به توجه داشته باشید که مارکس نشان داد اندک نگرانی برای ازدواج های درون قبیله. پدر او دوستان با لودویگ فون وستفلن یک لیبرال عضو اشراف پروس که در خدمت به عنوان یک مقام رسمی در کوشا و جوان مارکس درگیر شد و در نهایت ازدواج دخترش جنی فون وستفلن یک فکری با استعداد که او احساسات سیاسی و کسی که با او مطرح سه دختر.

هر چند مارکس به دانشگاه رفت در بن با قصد تحصیل در رشته حقوق او به زودی به برلین نقل مکان کرد جایی که او کشیده شده بود به “Doktoren-Klub” یک گروه از دانش آموزان که مشتعل شور و شوق خود را برای Hegelianism به عنوان پیشرو در فلسفه از زمان. هر چند هگل خودش مرده بود در سال 1831 او فلسفی آموزه هنوز هم در رواج در دانشگاه برلین هنگامی که مارکس شروع به تحصیلات خود را در آنجا در بعد 1830s. او در زمان علاقه ویژه ای در سخنرانی ها توسط هگل دانشجویی ادوارد Gans اصلی توان از Hegelianism در برلین و همچنین آن را به عنوان اتفاق می افتد یک یهودی تبدیل به مسیحیت. به عنوان Avineri یادداشت Gans نمی تواند امن استادی خود را بدون در نظر گرفتن این مرحله است که به یک موضوع از برخی اختلاف میان برلین روشنفکران. شاعر هاینریش هاینه حتی این موضوع از یک شعر: “شما خزید به سمت صلیب / که همان صلیب است که شما نفرت… / دیروز شما یک قهرمان / اما امروز شما فقط یک رذل.”

مارکس بیداری به Hegelianism نیز تبدیل. در سال 1837 او به پدرش نوشته است که “یک پرده بود کاهش یافته است” و “جدید خدایان بود به مجموعه ای را در خود جای.” در دیالکتیک مارکس یافت مفهومی معنی برای متحد کردن “است” با “باید” برای گرد هم آوردن یک درک واقع بینانه از جهان آن را به عنوان در حال حاضر وجود دارد با سیاسی ضروری است که جهان باید تغییر کند. او در برلین دوست رادیکال و یا “چپ” Hegelians مانند آرنولد Ruge و برونو بائر که مهم تر محافظه کار گرایش در Hegelian مدرسه و در زمان از هگل بیشتر رادیکال خواهان آن است که “واقعی” ساخته شده “منطقی.” حتی امروز این سوال که آیا مارکس بود واقعا Hegelian باقی می ماند یک موضوع بحث نیست حداقل به این دلیل که هگل را عجیب تر نظرات در مورد دلایل پیروزی در تاریخ در حال حاضر دیده می شود به عنوان یک فلسفی خجالت. Avineri رتبه در میان بهترین دانشمندان به دفاع از این دیدگاه است که مارکس پایدار پیوند با Hegelianism حتی به سال های بعد که بیشتر متافیزیکی تم ما به طور معمول مرتبط با هگل کاهش یافته است خارج از دید. این “تداوم و پایان نامه” آشنایی خود تصویر مارکس حرفه ای یک وحدت بیشتری از آن ممکن است برای محققان مانند Louis Althusser که اصرار دارند با وجود شواهد قوی در یک پارگی در میان جوانان فیلسوف اومانیست رهایی و مادر منتقد اقتصاد سیاسی.


در دیدن مارکس از طریق لنز از تاریخ یهود آن را تنها طبیعی است که Avineri را وقف کامل فصل به 1843 مقاله “در یهود” که بسیاری از منتقدان را محکوم کرده اند به عنوان ضد سامی. Avineri آدرس این موضوع عاقلانه; او دقت به توضیح است که مارکس در واقع دفاع از حقوق یهودیان به مشارکت کامل به عنوان شهروندان برابر در کنار مسیحیان—یک موضع اصولی است که برجسته مارکس از همکارش بائر برگزار شد که نه عجیب و غریب نیاز است که یهودیان باید اول تبدیل به مسیحیت با وجود این واقعیت است که دولت مدرن بود که کاملا سکولار است. مارکس تا آنجا پیش رفت که بگوید این سوال که آیا یهودیان لذت بردن از به رسمیت شناختن کامل به عنوان شهروندان برابر می تواند در خدمت به عنوان یک استاندارد برای ارزیابی منطقی شخصیت یک حکومت مدرن. “ایالات متحده که هنوز نمی تواند emancipate یهودیان سیاسی باید در نظر گرفته شود به طور کامل در برابر توسعه سیاسی متحده—و در بر داشت که مایل است.”

اما این خیریه نمایش یهودی حقوق در دولت مدرن نمی مهار مارکس از استفاده عادی تهمت علیه یهودیت به عنوان یک مترادف برای سرمایه داری: “چه سکولار فرقه از یهودیان ؟ Huckstering. آنچه که خود را سکولار خدا ؟ پول.” Avineri اشاره می کند که مارکس معاصران شده اند آشنا با چنین زبانی از آنجا که در محاوره آلمانی Judentum می تواند به معنای تجارت است. با اصرار دارد که جامعه مدرن باید آزاد از “یهودیت” مارکس عمدتا بدان معنی است که جامعه مدرن باید آزاد شود از غارتگری از سیستم سرمایه داری. Avineri حدس است که مارکس ممکن است کد نوشته شده برای فرار از اطلاع از بازرسان اما او اشاره بیشتر طنز: معادله بین یهودیت و سرمایه گذاری نیز به نظر می رسد در مقاله “پول” که مارکس خوانده بود تنها یک سال قبل از. آن نویسنده یهودی-آلمانی نویسنده موسی هس که رفت تا تبدیل به یک استاد از صهیونیسم مدرن.

موضوع ناسیونالیسم یهودی می برد برخی مشکلات برای Avineri از او مشتاق است به پیوند میان مارکسیسم و خود را سوسیالیست-صهیونیستی تعهدات. این ممکن است توضیح دهد که چرا او بر مارکس آگاهی در حال رشد است که ناسیونالیسم ممکن است چیزی بیش از یک تاریخی atavism که جنبش برای وحدت ملی در ایتالیا و آلمان ممکن است بازی در یک نقش مترقی در تاریخ, اگر تنها در مرحله مقدماتی در راه انقلاب سوسیالیستی. به همین دلیل با این حال مارکس نگاه نگران مناقصه برای استقلال در میان کوچکتر کشورهایی مانند چک و یا کسانی که در بالکان از جمله حرکات او احساس تنها می تواند مانع از توسعه واقعا بین المللی همبستگی در میان طبقات زحمتکش.

عمیق تر سوال این است که آیا مارکس می تواند باید اذعان کرد که ناسیونالیسم به هر حال پایدار مشروعیت. در اینجا پاسخ به نظر می رسد خود مشهود است. از نظری دیدگاه مارکسیسم باید قاضی همه دلبستگی ملی خصوصیات موقت به عنوان نشانه ای از قبیله گرایی و سنت است که ما باید در نهایت خود را کنار بگذارند. مارکسیسم به نظر می رسد در گذشته و یا از طریق هر گونه احساسات ملی و fastens توجه خود را بر شرایط مادی که سهم ما به عنوان یک گونه است. “پرولتاریا از هر کشور” نوشتن مارکس و انگلس باید “اول از همه حل و فصل مسائل خود را با بورژوازی.” اما این نوع از ناسیونالیسم می تواند بیش از یک مرحله پس از “پرولترها هیچ میهن.”


این معیار متمایز مارکس به عنوان یک واقعا جهانی و متفکر که در برابر انواع رمانتیک شناسایی است که الهام گرفته از دیگر نویسندگان قرن نوزدهم. خود را اصولی عام بعدها مارکس را یک منبع تحریک به لیبرال-کثرت گرا فیلسوفان مانند آیزایا برلین که تلقی انسان تنوع فرهنگی خوب به خاطر خود و دیدم برای یک جستجو و استاندارد بالاتر از آزادی انسان به عنوان باز کردن درب به استبداد است. که در آن یکی پایین می آید در این بحث تعیین خواهد کرد که چگونه یکی از قضات تلاش برای طلب کردن مارکسیسم در جنبش ملی برای آزادی است. اما به نظر می رسد آشکار است که مارکس خود را می تواند حفظ تنها شایسته ترین همدردی با انواع و فرهنگی و قومی و ملی تفاوت که, در نظر او تنها می تواند به جلوگیری ما از شناخت ما مشترک بسیاری به عنوان انسان است. کمونیسم یک درمان جهانی برای یک مشکل جهانی: آن را “معمای تاریخچه حل شد.” این ارزیابی میکنید هم یک اصل است که مارکس به ارث برده بود از هگل هر چند او منتقل شده و آن را از قلمرو روح به سطح مادی زندگی است.

غم انگیز شکست انقلابات سال 1848 در اروپا تنها تشدید مارکس خصومت نسبت به تمام عناصر در تاریخ بشر است که مانع مسیر آینده آزادی است. این کودتا توسط لویی ناپلئون در فرانسه او را از چپ تلخ, به عنوان او در حال حاضر را دیدم که چگونه به راحتی پایین طبقه متوسط می تواند تبدیل از انقلاب به واکنش است. پس از آن اما مارکس به حال خود رها قاره اروپا به طور کامل. همراه با خانواده اش او مستقر در لندن که در آن او کار می کرد تا اطمینان حاصل شود که دختران خود را دریافت آموزش مناسب. او نوشت: اعزام برای New-York Daily Tribune و شرکت در بحث ها در اطراف اورژانس کمونیست جنبش اما او صرف بیشتر وقت خود را در کتابخانه بریتانیا, که در آن او را دنبال تحقیقات خود را در اقتصاد. میوه ها از تحقیقات خود را ظهور بسیار به آرامی; برای اولین بار در هفت نوت بوک شناخته شده به عنوان Grundrisse که ناتمام باقی ماند اما پس از آن در جلد اول سرمایهمنتشر شده در سال 1867.

Avineri روایت داستان از مارکس را در سال های بعد با اختصار و مهارت هر چند او اجتناب دقیق excursus از پایتختحذف موضوعات از جمله “فرمول سرمایه” و گسترده تر مشکل بهره برداری هستند که مسلما مهم اکتشافات در دوره اول به ما داده شده پر جنب و جوش روایت تصویر بکشد که مارکس به عنوان یک دنیوی منتقد در پاسخ به این فاجعه از کمون پاریس در سال 1871 و درگیر شدن در مضطرب جدل با میخائیل باکونین که با توسل به ضد سامی تهمت متهم مارکس از تبانی با Disraeli و روچیلد در یک توطئه بین المللی. مارکس مدتها رنج می برد از سلامت فقیر و در سال کاهش و او آباد چشمه های معدنی در این قاره همراه با دخترش النور. در یکی از این سفر در کارلسبد در بوهمیا او مواجه می شوند هاینریش Graetz بزرگ یهودی در مورخ و دو زده یک دوستی زمان بازدیدکننده داشته است خود را به طوری که آنها می تواند دیدار دوباره.

Avineri کشیده شده است به جزئیات از جمله شاید به این دلیل که آنها روشن مارکس به عنوان یک متفکر که زندگی در حاشیه تاریخ یهود حتی اگر او خود را یک یهودی متفکر در هر حس. مارکس درگذشت در مارس سال 1883 و زنده نماند تا شاهد شکوفایی جنبش کمونیستی به تصویب رسید که اصول خود را به عنوان رسمی آن بوده است. Avineri می کند تمرکز بر روی این پی اما او مربوط لمس کردن جزئیات در مورد مارکس دختر النور. ساکن لندن او ترجمه آثار فلوبر و ایبسن و همچنین ادوارد برنشتاین بیوگرافی از فردیناند Lassalle رهبر General, آلمانی, کارگران و تشکل پیشرو به سوسیال دموکراتهای آلمان). او همچنین نوشت: یک مطالعه در آمریکا طبقه کارگر و فمینیست,متن, زن, سوال. بسیار اتفاق می افتد که او نیز آموخته یدی و در یک آدرس به پناهندگان یهودی در شرق پایان او صحبت کرد و به آنها زبان مادری خود را: “من از شما.”


در حال حرکت به این کلمات ممکن است آن نامشخص است چه نور آنها را به درک ما از مارکس میراث. در این کتاب Avineri از طریق ظریف انتخاب از تاکید و جزئیات به شکل تصویر مارکس در چنین راهی را به عنوان پیشنهاد معنوی خویشاوندی بین مارکسیسم و صهیونیسم. البته نه همه سوسیالیستی صهیونیست عنوان مارکسیست و اکثر مارکسیستها شده اند خصمانه نسبت به نهضت صهیونیسم. اما خویشاوندی بود یک بار یک واقعیت است. تاریخی رابطه این دو جنبش در قرن نوزدهم بعد کمک به الهام بخش یکی از مهمترین پروژه های تخیلی از دوران مدرن یک کمپین برای اسکان مجدد که در جمع مهاجران و پناهندگان از سراسر اروپا و خاورمیانه به بریدن از زمین در امپراتوری عثمانی که در آن باقی مانده از فقیر یهودی زندگی می کردند برای قرن ها در حالت انتظار ناجی. سوسیالیستی صهیونیسم در کنسرت با انواع دیگر از صهیونیسم فرهنگی دیگران خم به سمت سیاست واقعگرایانه کمک به secularize که نبوی اشتیاق و آن را سیاسی شکل.

در خاتمه به کتاب خود Avineri طول می کشد توجه داشته باشید از یک واقعیت عجیب است که در یک سال 1854 اعزام برای New-York Daily Tribune مارکس به تصویر کشیده یهودی باقی مانده در اورشلیم با ترحم. “هیچ چیز” مارکس می نویسد: برابر با “بدبختی و درد و رنج” از این مورد آزار و اذیت قبیله زندگی می کنند که پس از “اندک صدقه منتقل اروپایی خود برادران” و کشیده شده به شهر مقدس تنها به این دلیل که آنها مایل “به مرگ در محل که در آن رستگاری است که انتظار می رود.” مارکس همچنین مشاهده شده است که از اورشلیم کل جمعیت 15,500 روح “4,000 هستند Mussulmans و 8000 یهودیان.” Avineri اختصاص این واقعیت مفرد اهمیت آن را به عنوان نشان می دهد که حتی تحت حکومت عثمانی “یهودیان تشکیل یک اکثریت.”

اما مارکس خود را به سختی موافقت کرده اند که این آمار باید به عنوان حکم دائمی قومی-ملی ، او ایمنی بدن به همه آرزوهای ملی رستگاری است. سبک ناسیونالیسم که یک بار او را دیدم به عنوان یک نیروی پیشرو در تاریخ در حال حاضر از دست داده و تمام اعتبار و در اسرائیل امروز پیوند بین مارکسیسم و صهیونیسم به نظر می رسد شکسته. ب’Tselem اسرائیل حقوق بشر سازمان به تازگی با صدور بیانیه ای که برگ برنده دولت به اصطلاح طرح صلح را پاداش اسرائیل برای “غیر قانونی و غیر اخلاقی شیوه های که در آن درگیر شدن همیشه از آن کشف و ضبط این سرزمین.” طرح “eternalizes تکه تکه شدن فلسطینی فضا به قطع slivers از خاک در دریایی از اسرائیل کنترل نیست و بر خلاف Bantustans از آفریقای جنوبی آپارتاید رژیم است.”

عواقب چنین به سختی تعجب آور است. صهیونیسم بود و از شروع بعید شروط و آن نزول به حال یکی دیگر از گونه های bellicose ناسیونالیسم ممکن است پیش بینی شده است طولانی در پیش است. ناسیونالیسم بعد از همه متولد شده است از تقسیم و هر آزادی برای یک نفر به معنای محرومیت برای دیگری. در پلورالیستی جهانی این فاجعه می تواند اجتناب شود و تنها با اصرار بر یک حق شهروندی است که شامل تمام تفاوت های قومی و هویت ملی. مارکسیسم هم البته اغلب شکست خورده خود ایده و مدافعان آن باید همچنان به روی چیزی حساب کردن با رکورد شرم آور از کاربرد آن. بر خلاف ناسیونالیسم اما مارکسیسم در عین حال ممکن است زنده ماندن آن گذشته تحریف پس از آن به حفظ چشم انداز سرزمین موعود از آن هیچ کس نمی خواهد رنج می برند, محرومیت. ممکن است این وعده که پیامبران در ذهن داشت.

tinyurlis.gdv.gdv.htclck.ruulvis.netshrtco.de

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>